
حسرت به دلم مانده خدا
حسرت دیدارش
حسرت چشمانش
حسرت سیمایش
**********
حسرت به دلم مانده خدایا تو چرا رحم نداری
به دل عاشق من لطف چرا بیش نداری
حسرت به دلم می کشم و تاب ندارم
دیوانه دیدار فروغش به جهانم
**********
من حسرت یک لحظه که با او بشوم ما
می سوزم و می سازم از این حکم خدایا
تقدیر تو اینست که ما هم نشویم ما
باشد که دلم بهر رخش رفت به افلاک
**********
حسرت بکشم چونکه فروغش نستاندم
حسرت بکشم چونکه عبودش نتوانم
حسرت به دلم ماند خدایا تو کجایی
بهر دل و جانم دگر از عشق ندانی
**********
من حسرت یک غمزه ز چشمان خمارش
من حسرت یک خنده ز لبهای انارش
من حسرت یک بوسه به دستان بلورش
من حسرت بودن همه عمر کنارش
**********
من حسرت عاشق شدنش در همه عالم
من حسرت دوست داشتنم برده خوراکم
من حسرت نازی که کشم در همه عالم
من حسرت نوری ز فروغ ماه نشانم
**********
من حسرت دیدار گل روی فروغم
من حسرت مردن به تمنای فروغم
من حسرت عاشق شدن رنگ فروغم
من حسرت آوارگی از مهر فروغم
**********
حسرت به دلم چنگ زند در همه احوال
از کار خدا سخت پریشانم و هیهات
حسرت به دلم ، مردم و افسوس ندیدم
اخم گل زیبای بهاری که چدیم













